دیوونگی.... - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 12:00
دیوونه... فکرم حتی با لبخندت اروم میشد.... .... اونی که جای من اومد تو زندگیت و مث من عذابش ندع...
بسع... - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 12:00
بی معرفت جان...یادت هست روز اول آشنایی مان...با هم دست دادیم و هر کدام قول دادیم که مرد و مردانه تا آخر این قصه عشق بمانیم....مرد رویاهای من...نامردی کردی در حق من ...بی انصافی کردی ...اصلا میدانی...همان روزی که با هم دست دادیم و قول مردانهتو دست هایت مردانه بودولی...ولی من قول هایم مردانه... #امیرع...
دیدی... - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 12:00
از آخرین باری که اینجا اومدم و نوشتم 6 ماهی میگذره که اون موقع ظاهرن نوشتم ولی پاک شده.امروز اومدم و تصمیم گرفتم بازم بنویسم.تا اگه اشتباهی تو این روزا میکنم ثبت بشه و بعدن واسم عبرت شه... الان که دار
میشوم از یار جدا - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 21:05
الان من چطوری اون صدای کمانچه ی وسط اهنگو بنویسم اینجا....هوووووف
.... - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 21:05
....سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ | 23:50 دلم یه اتاق میخواد مثل همون اتاقی ک اون دختره مریم بود چی بود تو یه صحنه ی لانتوری نشسته بود...سفید...سفید...سفید SeCrEt |
اشکاتو تو اینه ببین... - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:16
اشکاتو تو اینه ببین... دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ ♥ 22:48 بلاگفا جان...میدونم...کم کم داری با خودت میگی این دختر هر وقت دلش پر میشه یاد من میفته میاد چن تا شعر میگه میره...ولی بدون...فقط اینجاس ک حرفای دلمو میگم...دلم...هه...دلم...بعضی وقتا اونقد پر میشه ک یهویی...بدون اینککه حواسم باشه شروع میکنم به گ...
درد عمیق... - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:16
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
دنیام تاریک و سرد... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:43
دنیام تاریک و سرد... یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ ♥ 23:46 الان از روحیم خوب فهمیدین که درس نخوندم نع...؟ قراره برم کتابخونه....شاید اونجا تونستم... SeCrEt •
نمیدونم چرا.... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:43
نمیدونم چرا.... پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ ♥ 12:45 آخ که چقد من دلم این روزا گریه میخواد....چقد بغض دارم تو این گلو.... چقد چشمام پره اشکه...چقد تنهام...چقد حس میکنم تنهاییمو... لعنت به همه چی... لعنت به همه ی اون چیزایی که تنهاییمو یادم میاره... لعنت به این هوا....که وسط تابستون طوریه که ادم حس ...
سردر گمم... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:00
سردر گمم... جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ ♥ 19:47 نمیدونم.... نمیدونم کجای این دنیا هستم...چی میخوام...به کجا قراره برسم.... اخر این همه زندگی چی میشه... این همه نفس...این همه تلاش... یه خواب عمیق درمون این همه سردر گمی میشه..؟ یه خوابی که حالا حالاها قرار نیست تموم شه...یه استراحت واسه این چشما.. یه استرا...
بد کاری دستم داد... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
قهراش قشنگ بود.... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
قهراش قشنگ بود.... چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ ♥ 23:6 امروز یاد این شعر افتاده بودم...که میگه.. شده تقدیر کسی باشیو قسمت نشود.... سالها گیر کسی باشیو قسمت نشود... خیلی خوبه...به دل میشینه...فردا هم این یکی امتحانو بدم نصفش میمونه... زود تموم شه...بدجوری خستم...خستگیه یه سال بدجوری داره اذیت میکنه... همش
ببخشید اگه گریه میکنم... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
ببخشید اگه گریه میکنم... چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ ♥ 23:48 به کسی چه که تنمو زخمای تیغ وا میکنه... اصن من حال میکنم دنیا باهام بازی کنه... اصن خطای تنم...خود زنیام عشقه منه...اصن اشکای شبم خون بازیام عشقه منه اصن این رد دادنام...تیغ بازیام عشقه منه... SeCrEt •